باشگاه فرهنگی ورزشی تکواندو ثامن الحجج (ع)

بروزترین مطالب علمی و آموزشی درباره تکواندو

داستان دو دوست …

بدون دیدگاه

داستان دو دوست …

داستان دو دوست …

داستان دو دوست صمیمی!!!

 

دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».

آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند.

ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.

او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»

دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند. ولی وقتی به تو خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند.»

برچسب ها : |
دسته : پند و حکایات

تاریخ : ۱۳۹۵/۰۳/۲۸ ساعت : ۲:۳۱ ب٫ظ


لینک مطلب : http://samenalhojajtkd.ir/?p=1902

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


دکمه رفتن به بالا تکواندو ثامن