داستان كيسه مشكلات؟!

215 views

داستان كيسه مشكلات؟!

داستان كيسه مشكلات

زني از سرنوشت خود ناراضي بود او فقيرتر از ديگران بود، شوهرش را سا ل‌ها قبل از دست داده بود، خوراك لازم به اندازه هفت بچه‌اش را نداشت، تحملش كم شده بود و سلامتي خانواد هاش در خطر بود. يك شب وقتي خيلي نااميد بود، فرشته‌اي بر او ظاهر شد و كيسه‌اي خالي به او داد و سفارش كرد كه همه ناراحتي‌ها، مشكلات و نيازهايش را در آن بريزد. كيسه خيلي سنگين شده بود اما فرشته دست او را گرفت و به بهشت برد. زن همان‌گونه كه كيسه را همراه خود مي‌برد، در راه ناله و شكايت مي‌كرد. وقتي به بهشت رسيد، شگفت‌زده شد؛ زيرا همواره بهشت را به گونه‌اي ديگر تصور مي‌كرد. همه ابرهاي آسمان آ نجا به شكل كيسه‌هايي از مشكلات، ناراحتي‌ها و مسئوليت‌ها بودند و روي بزرگترين كيسه پيرمردي دانا و متشخص نشسته بود.
آن پيرمرد از مشكلات و ناراحتي‌هاي زن اطلاع داشت؛ زيرا مدتها بود دعاها، نيايش‌ها و نفرين‌هاي زن را مي‌شنيد. پيرمرد به زن دستور داد كه كيسه‌اش را بر زمين بگذارد و به او گفت بقيه كيسه‌هايي را كه آ نجا بود باز كند و محتواي آنها را ببيند. سپس، يكي را انتخاب كند و به زندگي زميني‌اش باز گردد. زن كيسه‌ها را باز كرد و برخلاف انتظارش مشكلات، تعارض‌هاي فشارآور، خستگي‌ها و چيزهايي مشابه‌ اينها را ديد. بسياري از آنها براي زن عجيب بود. مردد بود كه قبلاً همه آ نها را ديده است يا نه. براي اينكه كيسه‌ها را به اطراف پرت كند، انرژي زيادي مصرف كرد تا به كيسه آخر رسيد؛ آن را باز كرد و راضي شد. دريافت كه گويا كيسه قبلي خودش است. وقتي آن را بلند كرد، به نظرش رسيد كه سبك‌تر شده است و ديگر ناراحتي‌هايش براي او مزاحمت ايجاد نمي‌كنند. از آن به بعد، دردهايش بيش از رنج‌هايي كه كشيده بود، به نظر نمي‌رسيد و به جاي آ نها او سختي‌هاي واقعي را لمس كرد و مي‌دانست كه ديدن آ نها به زحمتش مي‌ارزد. [1]

پی نوشت :
[1]دكتر حسين سليمي،مشاور مدرسه، دوره شـشم، شـمـــاره١، پـــايـيــز89

https://samenalhojajtkd.ir/?p=1554