باشگاه فرهنگی ورزشی تکواندو ثامن الحجج (ع)

بروزترین مطالب علمی و آموزشی درباره تکواندو

وقتی که امام هندوانه را با نمک می خورد؟!

بدون دیدگاه

وقتی که امام هندوانه را با نمک می خورد؟!

وقتی که امام هندوانه را با نمک می خورد؟!

حسین شباب متولد ۱۳۳۷ از روستای زائر عباسی از توابع شهرستان دشتی است. این روستا زادگاه نخستین شهید روحانی استان(شهید ابوتراب عاشوری)، اولین پاسدار شهید (علی فقیه) و نخستین بسیجی شهید استان(احمد فقیه) است. شباب اولین پاسدار استان است که افتخار محافظت از بیت امام(راحل) در سال ۶۱ را داشته است.

فیلم استاد رائفی پور

وقتی که امام هندوانه را با نمک می خورد؟!

 

به گزارش “چغادک نیوز”، در محله جماران انتهای کوچه ای بن بست، خانه کوچکی قرار دارد اما بواسطه وجود بزرگ مرد تاریخ ایران این خانه نیز بزرگ شده است و این بزرگی و هویت نه از خود بنا، که از میهمان اوست. آنچه در آن سالهای میزبانی بر این محله و خانه گذشته است برای یک ملت تاریخی شد. و  امروز بسیاری هستند که به تجدید  خاطره های خود  در محضر امام (ره) می پردازند و یکی از راه هایی که  که می توان بزرگ مردان یک ملت را شناخت آشنایی باسیره و رفتار و زندگی آنان است که می‌توان این سیره را ازکسانیکه مدتی سعادت خدمتی این بزرگان را داشته اند کسب کرد.

دراین راستا  “گام نیوز”به گفتگو با پاسدار حسین شباب محافظ بیت امام خمینی (ره) پرداخته است و ایشان خاطراتی را از دوران محافظت از بیت امام (راحل) بیان نمودند.

حسین شباب متولد ۱۳۳۷ از روستای زائر عباسی از توابع شهرستان دشتی است. این روستا زادگاه نخستین شهید روحانی استان(شهید ابوتراب عاشوری)، اولین پاسدار شهید (علی فقیه) و نخستین بسیجی شهید استان( احمد فقیه) است. شباب اولین پاسدار استان است که افتخار محافظت از بیت امام(راحل)  در سال ۶۱ را داشته است.

باعرض سلام و شاد باش دهه فجر،آقای شباب شما بعنوان جوان انقلابی سال ۵۷ چه نقشی در پیروزی انقلاب داشته اید و در زمان پیروزی شکوهمند انقلاب کجا بوده اید؟

به نام  خداوند بخشنده ،سلام علیکم، بر شما نیز مبارک باد، من نیز همچون بقیه مردم در اعتراضات و راهپیمایی ها علیه رژیم پهلوی شرکت می کردم، اما در بحبوحه انقلاب، بنده و شهید چاهشوری بخاطر بیماری برادر شهیدم بمدت یکماه در شیراز به سر می بردیم که این مدت مصادف بود با پیروزی انقلاب اسلامی ۲۲بهمن سال ۵۷ که در راهپیمایی ها شرکت و در گرفتن شهربانی استان شیراز از دست مأمورین رژیم نیز شرکت نمودم.

نحوه انتخاب شما بعنوان محافظ بیت امام (راحل) چگونه بوده است؟

نیمه دوم سال ۶۰ که به استخدام سپاه پاسداران در آمدم و در سال ۶۱ تعدادی از نیروها که متشکل از۱۰ نفر بودیم که جهت محافظت از بیت امام (ره) انتخاب نمودند و برای آموزش های(حراستی،حفاظتی،امنیتی) به پادگان امام حسین شیراز منتقل شدیم که درآنجا حقیر بعد ار انجام تست و آزمونهای متعدد قوای جسمانی و عقیدتی نائل به این سعادت شده و به عنوان اولین پاسدار استان به بیت امام (راحل) اعزام شدم.

منطقه فاو(ایستاده نفر سوم در کنار شهید نادر مهدوی)

 وقتی اطلاع دادند که برای محافظ بیت امام (ره) انتخاب چه احساسی داشتید؟

احساس غیر قابل وصف، خوشحال و سر از پا نمیشناختم، قبل از اینکه به بنده اطلاع دهند در خواب دیدم که در باغی قدم میزنم پرسیدم اینجا کجاست؟ گفتند به بهشت خوش آمدی، از اهل منزل خداحافظی و به بسیج  برای اعزام به جبهه رفتم که خدا رحمت کند شهید حمید عارف گفت: برادر شباب لطفا بیایید دفتر فرماندهی عملیات کارتان دارم بدنبال آقای عارف رفتم گفت میخواهم بفرستم بهشت این دنیا اگر فهمیدی کجاست؟ گفتم جبهه،گفت نه بیت امام(ره) برو خانه فردا بیا، چون منزل روستا بود به خانه یکی از آشنایان رفتم تا رفتم صاحبخانه گفت: خواب دیدم دارید میروید گفتم کجا حسین ،گفتید: امام زمان (عج) دارد صدایم میزند.

 وظیفه شما در بیت امام چه بود و مدت خدمت شما چند ماه بود؟

وقتی که اعزام شدم بمدت یکماه نگهبان محله جماران بودم و بعد از آن یکماه مسئول پاسبخش(تقسیم نیروها در اطراف  بیت امام) شدم و بعد از دوماه، در خود بیت امام(ره) آمدم  اولین ملاقات بنده با امام دقیقا۶۱/۱/۲۲ بود. در ابتدا مأموریتم سه ماه بود اما بدلیل مسئولیت بالا واحساس نیاز نیرو بمدت ۸ ماه در بیت امام خدمت نمودم.

آقای شباب در لباس مقدس سپاه پاسداران

گام نیوز: آیا با امام نیز ملاقات داشته اید و چه کسانی به دیدار امام می آمدند و خاطره ای از این دیدارها دارید؟

بله، هر روز روزنامه ها از دفتر به بیت ایشان میبردم و در محوطه حیاط دقیقا پشت اتاق امام نگهبانی میدادم بیشتر روزها امام را زیارت میکردم همه مردم از همه قشرها مشتاق دیدار امام بودند در یکی از روزها که در کردستان درگیری ها شدت گرفته بود  در درب اول ورودی جماران صدایی بلند شد و بعد از بررسی مسئولین ملاقات متوجه شدند که پانزده اتوبوس از دانش آموزان در مقطع راهنمایی و دبیرستان بدون هماهنگی قبلی خواستار ملاقات با امام هستند و به آنها گفته شد برگردید وقت قبلی ندارید اما توجه نمیکردند و با صدای بلند شعار میدادند(اماما اماما تو را به جان زهرا،دیدار یک دقیقه) به اندازه ای این صدا بلند بود که تمام فضای جماران را گرفته بود و مکرر تکرار میکردند تا بگوش امام رسید امام به آقای انصاری و مرحوم آقای توسلی گفتند اینها جوانند و از کردستان نیز آمده اند جو کردستان فعلا مسئله دار است هرچه سریعتر تا قبل از اذان ظهر ترتیب ملاقات ربع ساعته ای دهید و دل آنها را بدست آورید و این دیدار صورت گرفت و بسیار خوشحال شدند و به شهرخود کردستان باز گشتند .

حضرت امام حواسشان در طی دیدارها به همه چیز بود در یکی از دیدارها یک کشیش به ملاقات امام آمده بود و چون صندلی در حسینیه نبود کشیش روی پله فیلم برداری نشست امام متوجه شد و گفت یک صندلی برای ایشان بیاورید.

انجام کار و زمانبندی وقت های امام خمینی(ره) به چه نحوی بود؟

حضرت امام مدیریت زمانی بالایی داشتند و در حدی بود که ما زمان را از انجام کارهای امام تشخیص میدادیم، شروع روز کاری ایشان رأس ساعت هفت صبح باملاقات های خصوصی کسانیکه از قبل وقت گرفته بودند جهت دست بوسی و روزانه خطبه عقد حداقل بین سه نفراز زوجین پاسدار و دیگر اقشار میخواندند و می گفتند پاسداران فرزندان و بازوی من هستند که این مراسم معمولا در حیاط بیت انجام میشد  و در ساعت هشت به بررسی نامه های که از دفتر به بیت می آمد و کارهای کشوری از قبیل ملاقات با فرماندهان ومسئولین کشوری میپرداختند و تا نیم ساعت قبل از اذان ظهر به مسائل مملکت رسیدگی می نمود و بعد از نماز و صرف غذا به استراحت می پرداختند و رأس ساعت ۳:۳۰بعدازظهر به پیاده روی در حیاط منزل با لباس راحتی و ساده با در دست داشتن  رادیو کوچک خود به تمام اخبار جهان گوش می دادند.

مشهد،دیدار باآیت الله شیرازی امام جمعه شیراز سال۶۳( نشسته از سمت چپ نفر سوم)

ویژگی رفتاری امام خمینی(ره) چه بود؟

بنده در خود بیت نگهبان بودم و هر روز امام را میدیدم و به رفتارهای امام خیلی توجه میکردم، امام وقتی وارد حسینیه جماران می شدند با پای راست وارد وموقع بیرون رفتن هیچگاه ندیدم امام پشت به مردم از حسینیه بیرون بروند و همیشه عقب عقب میرفت و برای مردم دست تکان میداد و وقتی در اتاق مخصوص ملاقات داشتند احتیاط میکردند پای خود را روی کفش کسی نگدارند. در منزل امام دو عدد لامپ بیشتر نبود، و از اسراف کردن پرهیز میکردند برای نمونه یکروز ماه مبارک رمضان ساعت ۴ بعد ازظهر که امام در محوطه قدم میزدند هوا گرم بود، بنده از آب شیرین  برای آب پاشی حیاط استفاده کردم، امام مرا دید در ابتدا گفت خسته نباشید وموفق باشید وگفت آیا میدانستید که در روستاها آب خوردن برای نوشیدن پیدا نمیشود منظور امام را فهمیدم و فوری شیلنگ آب را بستم امام گفت روزه هستی گفتم بله امام برگشتند به اتاق و بعد از چند لحظه سید مرتضی که کارهای داخلی بیت را انجام میدادند آمد تلمبه را روشن کرد و امام گفت بیا این ظرف را بردار وآب پاشی کن تا خنک بشوی.  هر وقت در زیر درختان توت میوه اش ریخته بود  به بنده و دوستان پاسدار میگفتند که توت ها را جمع کنید و استفاده نمایید، اسراف است.

 کدام خاطره از امام شما را بیشتر از همه متأثر نمود؟

یکروز دیدم آقای صدوقی (شهید محراب) امام جمعه محترم یزد به بیت امام برای ملاقات آمدند ،آقای صدوقی و امام هروقت همدیگر را میدیدند تبسم خنده ای میکردند چون امام علاقه خاصی به ایشان داشتند وقتی ملاقات تمام شد دیدم آقای صدوقی ناراحت هستند از ایشان سوال کردم ما که هر وقت امام را میبینیم مانند باطری خوابیده شارژ میشویم شما چرا ناراحتید؟ ابتدا از جواب دادن امتناع ورزیدند اما با اسرار گفت  وقتی وارد شدم ملاحضه کردم امام دارد نصف  هندوانه که جلوش بود میخورد گفتم ازاین هندوانه که میخورید تکه ای به من نیز بدهید امام فرمودند:سهمیه شما در یخچال است، و نصف دیگر هندوانه که معلوم بود هندوانه ای کوچک بوده  برای من آوردند بسیار شیرین بود بعد که امام تمام شدند از ته مانده هندوانه برای تبرک برداشتم و خوردم تا بسیار شور است سوأل نمودم و دلیل آنرا پرسیدم امام  اول انکار نمودند اما با اصرار زیاد بنده گفتند:تاکنون به هوای نفسم مسلـّط بودم و هرگز دنبالش نرفتم ولی امروز هوس هندوانه کرده خواستم هم  رضایت نفسم بدست آورم و هم بر نفسم مسلط باشم، مقداری نمک بروی آن پاشیدم ،امام مانند کسیکه است که بر مرکبی سوار و کنترل کامل آنرا بدست گرفته  برنفس خود اشراف دارد.

امور اداره پاسداران(دشت عباس سال۶۲ نفر وسط)

 آیا محافظ بودن بیت امام نقشی در زندگی شخصی شما داشته است؟

بله، وجود دختر بزرگم را مدیون امام راحل هستم، بدان جهت که من وقتی به بیت امام رفتم دارای یک فرزند پسر بودم و خانم نیز باردار بودند، بعد از عباس، خانم بنده از نظر جسمی ضعیف شده بود و توان نگهداری جنین خود را نداشت و چند فرزندمان را قبل از بدنیا آمدن از دست داده بودیم و بخاطراین سفر همسرم باز حالشان بد شد و پزشکان دستور به سقط جنین داده بودند از این اتفاق ناراحت بودم که سید عیسی خدمتگزار بیت امام  مرا دید وگفت برادر کسل هستی خیر باشد جریان را تعریف کردم و گفتم اینجا کسی را ندارم و از احوال خانمم ناراحتم. سید عیسی گفت صبر کنید پیش حضرت امام میروم و چیزی را برای تبرک برایت می آورم تا ان شاالله مشکلتان حل شود او یک بطری آب که حضرت امام دعایی بر آن خوانده بود و مقداری از آن نیز نوشیده بود برایم آورد و همسرم  ازآب نوشید و بطور کامل بهبود یافت و حال دخترم به برکت دعای و شفا بدست امام، درخط مشی و آرمان های امام راحل و مقام معظم رهبری قدم بر میدارد و بودن خود را مدیون امام(راحل) میداند و قدردان امام است.

مقام معظم رهبری را نیز در بیت امام ملاقات کردید؟

چندین بار، بیاد دارم بعد از ماه مبارک رمضان که عید فطر بود تمام مسئولین مملکتی به دیدار حضرت امام آمدند از جمله مقام معظم رهبری و منتظری که هر دو بفاصله چند دقیقه وارد شدند بنده داخل بیت بودم موقع ورود ابتدا منتظری وارد شد و من دست به او دادم و معتقد بودم  هر کسی دست به امام و حضرت آقا میداد احساس عجیبی به او دست میدهد ولی در مورد منتظری این حس را نداشتم و مانند یک انسان معمولی بود بعد از این قضیه پیش پاسداران بیت که بیشتر ار نجف آباد اصفهان بودند رفتم و جریان را  بازگو کردم وگفتم من حسی که به امام دارم به سید علی نیز دارم و بعنوان شوخی گفتم سید علی برای رهبری خوب است چون حس مشترکی هنگام دست دادن به آنها داشتم و قائم مقام رهبری باید آیت الله خامنه ای باشد بعد از این صحبت ها چندین بار مرا به حفاظت بیت احضار کردند در جواب میگفتم منظوری نداشتم عقیده و حسم را بیان کردم.

 خاطره ای از سید احمد نیز دارید؟

یکی از شبها  در حسینیه جماران که ساعت استراحتم بود خوابیده بودم که خواب بدی دیدم و به درب حسینیه رفتم سید احمد را دیدم با دستانی پر از نامه، علت ایستادنم را پرسید گفتم خواب آشفته دیدم گفت باید قبل خواب حمد و سوره بخوانی گفتم آقا سید غیر از حمد و سوره آیت الکرسی نیز خوانده ام ،ایشان خیلی خندیدند و پرسیدند اهل کجایید گفتم بوشهر سوأل از نیروگاه و دیگر مناطق استان کردند و گفتند معلومه خیلی آدم شوخ طبعی هستید.

اهواز پادگان گلف،سال ۵۹سمت راست نفر اول در کنارشهیدان (خسروپور و فقیه)

چه نقشی در ۸ سال دفاع مقدس داشته اید؟

در اوایل سال ۵۹ که جنگ تحمیلی آغاز شد ۲۲ ساله  بودم برای دفاع از میهن به بسیج استان مراجعه نمودم و بعد از انجام آموزش های سخت و تاکتیکی  بخاطر قوای جسمانی بالا بعنوان  فرمانده گروه انتخاب و به شیراز جهت رفتن به جبهه اعزام شدم. در پادگان امام حسین شیراز مهرماه بود که با منافقین که در خیابان های که قصد تعرض داشتند درگیر شده و موفق به کشتن چند تن از آنها و بیرون راندن از شهر شدیم. و بعد از آن به جبهه آبادان اعزام شده و در کوی ذوالفقاریه و جنگ  های نامنظم شهید چمران بعنوان بیسیم چی و آرپی جی زن شرکت نمودم . البته بخاطر تسلط بر زبان عربی بیشتر جهت شناسایی مناطق و بازگرداندن اجساد جامانده از بچه ها میرفتیم.

 شب های عملیات در ۸ سال دفاع مقدس امام خمینی (ره) حالشان چگونه بود؟

شبهای عملیات فرماندهان به نزد امام می آمدند و ما میدانستیم که آن شب قرار است عملیاتی صورت گیرد، درآن شبها امام به راز و نیاز دراتاق خود مشغول بود در زمان عملیات بیت المقدس وقتی با امام ملاقات میکردم بخاطر پیروزی های پی در پی خیلی چهره بشاشی داشتند  و زمانیکه خرمشهر آزاد شد امام بسیار مسرور و شادمان شدند و همسر امام آن زمان در مشهد بودند امام به  سید عیسی گفتند به ایشان بگویید تا به خدام بگویند نقاره های امام رضا (علیه السلام) را به صدا در آورند. امام بیشتر شب ها به راز و نیاز می پرداخت و بعضی وقتها صدای گریه ایشان را میشنیدیم و ما نیز با ایشان گریه میکردیم ،دست هایشان  رو به آسمان و زمزمه میکردند الهی سربازان اسلام را پیروز بگردان.

از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم.

برچسب ها : | |
دسته : فرهنگی,مفاخر و شهداء

تاریخ : ۱۳۹۶/۰۵/۲۹ ساعت : ۱:۱۱ ق٫ظ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


دکمه رفتن به بالا تکواندو ثامن